Ads 468x60px

سازمان شورای اتحاد ملی کرمانشاه ایلام و لرستان

ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۲۷, چهارشنبه

لباس های کردی محلی کرمانشاه برگرفته از طبیعت چهارفصل است


زبان کردی کرمانشاهیی از مهترین زبانهای منطقه میباشد و یکی از شیرینترین زبانهای میباشد که در منطقه وجود دارد
لباس های کردی محلی کرمانشاه برگرفته از طبیعت چهارفصل است


کرمانشاه : لباسهای محلی استان کرمانشاه با طرح ها و رنگهای دلنواز برگرفته از طبیعت چهارفصل این منطقه است.


، لباسهای محلی استان کرمانشاه به دلیل تنوع در رنگهای خاص و شاد آن و به دلیل فراوانی در انواع آن، می تواند یکی از جاذبه های فرهنگی این استان باشد که برای گردشگران و مسافران این دیار زیبا و دلنواز است.یکی از دوزندگان و فروشندگان لباس محلی در استان کرمانشاه به خبرنگار مهر می گوید: لباس محلی در این خطه یک هویت و جزء جدایی ناپذیر از فرهنگ این استان به حساب می آید که همچنان اصالت و هویت خود را حفظ کرده و این به دلیل نگرش مردم این خطه به این فرهنگ غنی است.سهراب مرادی می افزاید: وقتی سخن از فرهنگ غنی به میان می آید تمام حواسمان به تاریخ جلب می شود در واقع این نیز جزئی از فرهنگ این منطقه به حساب می آید فرهنگی که با نگرش ما گره خورده است.لباس محلی جاذبه فرهنگی استاننکته قابل تامل که باعث حفظ اصالت این لباس به صورت همچنان است این مطلب که اولا این لباس ها جزیی از فرهنگ این خطه به شمار می آید و نکته بعدی هویت این لباس ها به صورت جدایی ناپذیر با باورهای این مردم و اشاره به نکته مهم تر آنکه این لباس ها جزیی از جاذبه های فرهنگی این خطه به حساب می آید.وی می افزاید: پوشاک زن کرد از قسمتهای مختلفی تشکیل شده از جمله سربند، زیرپوش، پیراهن، پاپوش، نیم تنه، قبا، روپوش، شلوار که هرکدام دارای تعاریف مخصوص به خود است ما از او می خواهیم که هر یک را در حد مطلوب توضیح دهد.مرادی پاسخ می دهد: سربند زنان کرمانشاهی پر پشت و از چندین دستمال کلاغی ریشه دار تشکیل شده است.وی می افزاید: این دستمالها را معمولا به کلاهی که گاهی شبیه عرق چین است می پیچند که ممکن است چندین ترک با بدون ترک یا ساده باشد ریشه های آن به وضع زیبایی در جلو و اطراف سر قرار می گیرد و گاهی زنان جوان و نوعروسان از کلاهک یا عرقچین منجوق دوزی شده استفاده می کنند.در ادامه وی چنین توضیح می دهد: رداپوش زنان چادری است از پارچه ابریشمی به درازای دومتر و عرضی کمتر که معمولا آن را به درازا در پشت می افکنند و دو گوشه بالایی آن را به جلو آورده پیش روی سینه گره می زنند قبای زنان کرد در این منطقه بلند است که رویه آن مخمل الوان و آستر آن گلدار است.در پایان گفت: رنگهای متنوع، برش ها و نوع خاص این لباس ها همیشه به زنان این بوم اجازه انتخاب های گوناگون و متفاوت راجع به آن می دهد.براساس این گزارش، استان کرمانشاه به دلیل تنوع بالای فرهنگی و قومیتی از دیدگاه پوشاک دارای گوناگونی بسیار بالایی است. / کرمانشاه

ئاماده کردنی ئاسو کرماشانی
////////////////////////////////////
Photo: ‎(ناگفته های از تاریخ جوانرود)
ناگفته های از تاریخ جوانرود
آنچه پیش روست مختصری ازتاریخ معاصر جوانرودی ها دریک قرن اخیر،که به صورت ناگفته ها ویا ابهام گوی هایی درتاریخ مستند است . از ناگفته هایی سخن به میان می آید که درتاریخ معاصر ایران وکردستان مهم ودرخور توجه است . ازجمله نقش ورفتار جوانرودی ها دروقایع : مشروطه ، سلطنت رضا شاه وجنگ جهانی دوم ، جمهوری کردستان درمهاباد ،حمایت از جبهه ملی برای ملی کردن صنعت نفت ، حمایت ازکابینه دکتر محمد مصدق ، پیوستن به بارزانی ها وده سال مبارزه برای احقاق حقوق ملت کرُد . تاریخچه مختصری ازجوانرود : جوانرود (( قلای جوانرو )) بنا به روایت تاریخ نامش برگرفته از قلعه های حکومتی متعددی است که در این منطقه در چند قرن اخیرتوسط حکومت ها بنا نهاده شد ه است . آثار وشواهد مکتوب بدست آمده درمنطقه تاریخ وقدمت جوانرود ونامش را به بیش از350 سال می رسانند.
همچنین حمدالله مستوفی درکتاب خویش ازاین منطقه با نام الانی یاد می کند. حدودات جوانرود از شمال به اورامان لهون وپاوه ، جنوب به سرپل ذهاب ، مشرق به کرمانشاه وازمغرب متصل به خاک عراق است . حکومت جوانرود که جزء بلوک هجده گانه سنندج است بیشتر در دست والیان اردلانی بوده اما حاکمان اصلی جوانرود که مشروعیت خود را از عامه مردم می گرفتن کسی جزء سید احمد بیگ جاف وفرزندان وی نبوده است. رستم بیگ وکیل بنا بر وصیت پدر ((سید احمدبیگ)) ونظر ریش سفیدان مسئولیت رهبری ایل برعهده می گیرد. بعدازایشان اولاد ارشد وی به این مقام می رسیدند . این یاسای ایلی بافوت محمد بیگ وکیل درسال 1363 ه.ش به پایان رسید . ایل غالب در جوانرود همواره جاف ها ،به سرکردگی بیگ زادگان جوانرودی بوده اند. و برگ برگ تاریخ این منطقه را رقم زده ، در واقع تاریخ این منطقه چیزی جزمبارزات این ایل نیست .


واما ناگفته ها : سید احمد بیگ اولین حاکم جاف جوانرود بود که رهبری جوانرودی ها را از دوآب پاوه تا مرز روانسر وسرحدادکوه بَمُو وحتی قسمتی از شهرزور عراق را برعهده گرفت . بعد از ایشان این اتحاد ویکپارچگی ازمیان رفت تا اینکه عبدالکریم بیگ وکیل ((هفتمین وکیل جوانرود 1280ـ1291ه.ش)) بادرایت واز جان گذشتگی دوباره وحدت ویک پارچگی جوانرودی ها را میسر ساخت ،جنگهای عشایری منطقه ای را پایان داد ونیز فتاح بیگ سرداراکرم ولدبیگی و جعفرسلطان ((حاکم اورامان لهون)) رابا خود متحد وهم رای ساخت . دوران وکالت ایشان مصادف با انقلاب مشروطه ((1288ه.ش)) وخلع ید شدن محمدعلی شاه است . بعداز انقلاب مشروطه متاسفانه همچنان عده ای ازعوامل استبداد درجایگاه خود ابقاء شدند ازجمله والی کرمانشاه شاهزاده فرمانفرما ، این امر موجب رنجش خاطر آزادی خواهان کرمانشاه ، یارمحمدخان کرمانشاهی وعبدالکریم بیگ وکیل گردید. یارمحمد خان پس از بازگشت ازپیش مجاهدین مشروطه تهران وتبریز ،تصمیم به تصرف کرمانشاه واخراج فرمانفرما نمود. این امر سردار مجاهد میسر نشد مگر با هم صدا کردن وکیل جوانرود ،یارمحمد خان ازوکیل برای این مهم کمک می خواهد وکیل جوانرودنیز با جمع آوری بیش از هفت صد تفگچی وهم رای ساختن سایرعشایرجاف ،اورامی ،قلخانی ، گوران وکلهرمنطقه در دوراه قازانچی به یارمحمد خان می پیوندد((1291ه.ش))تصمیم سران مجاهد برآن می شود تادرصبحگاه روز دوازده هم مهر سال1291ه.ش به کرمانشاه حمله و ارگ دولتی راتصرف کنند. فرماندهی نیروهای پیاده برای تصرف ارگ راعبدالکریم بیگ ، وفرماندهی نیروهای سواره برای ازبین بردن مقاومت نیروهای دولتی داخل شهر را فتاح بیگ برعهده می گیرد. نیروی پیاده درقسمت شمال شهر یعنی سید فاطمه وسواره نیز درکوه سفید حمله راآغاز نمودند درکل با تمام رشادت های که صورت گرفت باشهادت دو سردار مجاهدمشروطه ، یارمحمدخان وعبدالکریم بیگ وکیل به همراه شهادت 14نفر از نزدیکانش ودرکل شهادت 50 نفرمجاهد جوانرودی برگ زرین دیگری به تاریخ عشایری این منطقه افزوده شد. هر
چند شکست خوردند اما نشان دادند براستی هنوز روح آزادی وآزادگی درمنطقه برای مبارزه با استبداد زنده وپابرجاست .

بعد ازشهادت وکیل ،عبدالرحمان بیگ پسرش درجوانی بنا بریاسای ایلی به وکالت منسوب شد. عبدالرحمان بیگ همچنان به مانند پدر مورد حمایت افرادایل ومهره اتحاد ایلات منطقه بود و همین حسن شهرت ایشان درمنطقه باعث بدبینی عوامل رضاشاهی در سال 1310 گردید زیرا اساساً حکومت پهلوی درپی ایجاد دولت با اقتدار مرکزی بدون رقیب بود، درنتیجه شروع به دستگیری سران ایلات وافراد صاحب نفوذ درایران وبلاخص کردستان نمود .در28 دی ماه سال 1310 بنا به دستور رضا شاه به امیر لشکر غرب سپهبدامیر احمدی دام های برای دستگیری سران عشایر غرب گستراندند. سرهنگ ثقفی بااجرای نقشه ای ماهرانه اکثر سران عشایر جاف جوانرود به همراه وکیل به ستاد ارتش دعوت نمود ودراوج نا جوانمردی همه را دستگیروآنها را روانه تهران واصفهان کرد. وکیل جوانرود به همراه 15تن ازبرادران ،عموهاو نزدیکانش و درکل قریب به 30 نفراز افراد صاحب نفوذ منطقه دستگیر شدند. تمام سران ایل تا شهریور 1320 درحبس بودند بجز عبدالرحمان بیگ وکیل که بعد از 8سال حبس درزندان به صورت مرموزی به شهادت رسید وجسد ایشان همچنان به صورت نامعلومی در تهران مدفون است . بعداز شهریور1320وبازگشت عشایر به منطقه یاسای ایلی دوباره شکل گرفت وقادربیگ فرزند دوم وکیل جوانرود به دلیل اینکه محمد بیگ برادر بزرگش درتهران تحت الحفظ دولت وقت است ونیز انگلیسی ها ازبرگشت ایشان به شدت جلوگیری کردند، به وکالت رسید. نقش ایشان تا بازگشت محمد بیگ تامین امنیت منطقه وایجاد اتحاد دربین ایلات منطقه و همچنین تشکیل گروه تفنگچیان برای دفاع بود . محمد بیگ بعداز10سال حبس ودوسال تحت الحفظ بودن درسال 1322 با عقاید ضدانگلیسی واستعماری به جوانرود برگشت ، وکالت را برعهده گرفت تادر متلاتم ترین ودرخشان ترین دوران تاریخ منطقه، جوانرودی ها را رهبری کند .

در زمان وکالت ایشان 5 جنگ جوانرود با دولت صورت گرفت که هرکدام به بهانه ای ازطرف دولت آغاز گردید ازجمله درسال 1322که بانی این جنگ دولت با جوانرودی ها کنسول خانه انگلیس درکرمانشاه ،درسال 1324 دخالت های انگلیس وبهانه خلع سلاح ، درسال 1327 به علت حمایت وکیل جوانرود از جمهوری کردستان در مهاباد ، در1329 به بهانه حمایت کردن جوانرودی ها از ملی کردن صنعت نفت وخلع سلاح ودرپایان درسال 1334 به دلیل حمایت مستقیم وکیل ازنخست وزیری دکتر محمد مصدق ونیز پایان دادن به آخرین قدرت عشایری درایران . درسال 1325محمدبیگ وکیل با آگاهی یافتن از تشکیل دولت کردستان به رهبری قاضی محمد درمهاباد به حمایت از این جمهوری پرداخت و با فرستادن میرزامحمد مستوفی ازمعتمدین خود به نزد پیشوا قاضی محمد اعلام همبستگی وحمایت خود را ابراز داشت قاضی محمد درجواب، ایشان را به آغوش باز پذیرا می شود واین امر را مهبتی برای خود ودولت جمهوری می داند . درجوانرود واورامانات تاکنون نیز داستان فرستادن میرزا ونیز چگونگی رسیدن وی به مهاباد و استقبال قاضی محمد ورد زبان هاست . هنوز یک سال ازموجودیت جمهوری کردستان نگذشته بود که دولت مرکزی باقوای قهریه به مناطق مورد نظر حمله کرد و دولت نوپای کردستان را سرکوب وسرانش را اعدام وبه زندان های طویل المدت محکوم کرد. باتوجه به اسنادبدست آمده ونیز اطلاعات دولت مرکزی درباره حمایت جوانرودی ها از جمهوری مهاباد، ارتش دوباره درسال 1327 با جوانرودیها به مبارزه پرداخت واین جنگ برای محمدبیگ وکیل سخت تر از جنگهای گذشه بود اما بارشادتهای نادربیگ وعموهای وکیل قوای دولتی شکست خورد هرچند بهای پیروزی این جنگ کشته شدن برادر وکیل وتعداد زیادی ازجوانرودی ها بود اما جوانرودیها هنوزبعنوان معدودایلاتی که دربرابر استبداد مرکزی مقاومت می کردند باقی ماندند. محمدبیگ وکیل که عقایدضدانگلیسی وضد استبدادی داشت ،درسال 1328 برای حمایت ازجریان ملی کردن صنعت نفت تمام نیروهای خودرا ازسایر مناطق جاف به جوانرود فراخواند و حمایت خود را آشکارا اعلام داشت . هنوز چند ماهی ازاین قضیه نگذشته بود که دوبار دولت مرکزی فرمان خلع سلاح جوانرودی ها را صادر ودرسال1329 چهارمین جنگ بر جوانرودیها تحمیل شد ، این حمله چون درماه رمضان صورت گرفت ، با فتوای علمای ترازاول (( حاج ملا مجید موحدی دولت آبادی )) مبنی برمبارزه وکفن پوشیدن دربرابر قوای دولتی رنگ دینی نیز به خود گرفت . سختی این جنگ نسبت به جنگ های گذشته کمتر وبا مصالحه ای بین قوای دولتی و وکیل جوانرود به پایان رسید . در زمان نخست وزیری دکتر محمد مصدق فشارهای نظامی برمنطقه کاهش یافت درپی این امربا دعوت دکترکریم سنجابی ، محمدبیگ وکیل وعمویش رستم بیگ با غلامحسین خان اردلان و تنی چند ازیارانش درشب 25مرداد ماه سال1332ه.ش برای ابراز رضایت از دولت ایشان وتجدید حمایت وهمبستگی خود به منزل ایشان رفتند . دکترمصدق از وکیل درخواست هزار تفنگچی برای دفاع از دولت وارگان های وابسته به آن می نماید محمدبیگ وکیل نیز درپاسخ عرض می کند که اگر امکانات در اختیارش باشد تا 7 روز دیگر این نیروها را به تهران می رساند اما تقدیر برآن شد که دکتر مصدق دستگیر وآنهانیز به صورت مخفی از تهران خارج وبه منطقه باز گردند . با تثبت شدن دولت کودتا درسال 1334ه.ش دوباره سرکوب جوانرودیها به بهانه خلع سلاح ونیز دراصل حمایت از دولت مصدق با حمله یگانهای ارتش از سندج کرمانشاه ولرستان به جوانرود آغاز شد این جنگ نا برابر که با حمله تانک ها و هواپیما ها برجوانرودیها تحمیل شد باعث شکست و ورود قوای دولتی به منطقه شد . ملا مصطفی بارزانی با ارسال پیامی ازشوروی این جنگ نابرابر وبیرحمانه را محکوم وانتقاد از سیاست دولت دربرابر خواسته های مشروع مردم جوانرود پرداخت . درست است مسئله خلع سلاح وآمدن قوای دولتی به منطقه اجرا شد اما همچنان محمد بیگ وکیل وحسین بیگ (( شجاع معروف )) اقتدار خویش درمنطقه را حفظ کردند و درسال 1342 با عده ای تفنگچی به نهضت کرُد ها به رهبری ملا مصطفی بارزانی پیوستند.
فرماندهی نیروها را حسین بیگ برعهده گرفت تا درتاریخ کردستان ایران نشان دهد همچنان روح مبارزه برای احقاق حقوق ملت کُرد زنده وپابرجاست . با عقد قرارداد ننگین الجزایر توسط شاه ایران ورژیم بعث درسال 1974م قیام تاریخی کُردها به رهبری ژنرال بارزانی به مانند سایر مبارزات کُرد به سرانجام نرسید . حسین بیگ وکیل و پیشمرگ هایش همراه با سایر مبارزین کُرد وبارزانی ها بعد ازگذشت بیش از 10 سال مبارزه به ایران برگشتند . استقبال پرشور مردم ازبازگشت این مبارزین به منطقه نشان داد همچنان مردانی اسطوره ای برای احقاق حقوق آنان از حکومت های مستبد وجود دارند.
درپایان با عرض پوزش از مختصرنوشته ای که براستی گوشه ای کوچک ازتاریخ پرفراز ونشیب این منطقه ومبارزین آن را تشکیل داد. 
نویسنده : فاتح رشیدی رستمی

منابع :
1-تاریخ کردستان آیت الله مردوخ کردستانی
2-ایلات وطوایف کرمانشاهان محمد علی سلطانی
3-تحفه ناصری میرزا شکرالله سنندجی
4-گُرد کُرد اردشیر کشاورز
5-بارزانی وبزووتنه وه ی رزگاریخوازی کورد مسعود بارزانی ....
ئاماده کردنی ئاسو کرماشانی‎
(ناگفته های از تاریخ جوانرود)

ناگفته های از تاریخ جوانرود
آنچه پیش روست مختصری ازتاریخ معاصر جوانرودی ها دریک قرن اخیر،که به صورت ناگفته ها ویا ابهام گوی هایی درتاریخ مستند است . از ناگفته هایی سخن به میان می آید که درتاریخ معاصر ایران وکردستان مهم ودرخور توجه است . ازجمله نقش ورفتار جوانرودی ها دروقایع : مشروطه ، سلطنت رضا شاه وجنگ جهانی دوم ، جمهوری کردستان درمهاباد ،حمایت از جبهه ملی برای ملی کردن صنعت نفت ، حمایت ازکابینه دکتر محمد مصدق ، پیوستن به بارزانی ها وده سال مبارزه برای احقاق حقوق ملت کرُد . تاریخچه مختصری ازجوانرود : جوانرود (( قلای جوانرو )) بنا به روایت تاریخ نامش برگرفته از قلعه های حکومتی متعددی است که در این منطقه در چند قرن اخیرتوسط حکومت ها بنا نهاده شد ه است . آثار وشواهد مکتوب بدست آمده درمنطقه تاریخ وقدمت جوانرود ونامش را به بیش از350 سال می رسانند.

همچنین حمدالله مستوفی درکتاب خویش ازاین منطقه با نام الانی یاد می کند. حدودات جوانرود از شمال به اورامان لهون وپاوه ، جنوب به سرپل ذهاب ، مشرق به کرمانشاه وازمغرب متصل به خاک عراق است . حکومت جوانرود که جزء بلوک هجده گانه سنندج است بیشتر در دست والیان اردلانی بوده اما حاکمان اصلی جوانرود که مشروعیت خود را از عامه مردم می گرفتن کسی جزء سید احمد بیگ جاف وفرزندان وی نبوده است. رستم بیگ وکیل بنا بر وصیت پدر ((سید احمدبیگ)) ونظر ریش سفیدان مسئولیت رهبری ایل برعهده می گیرد. بعدازایشان اولاد ارشد وی به این مقام می رسیدند . این یاسای ایلی بافوت محمد بیگ وکیل درسال 1363 ه.ش به پایان رسید . ایل غالب در جوانرود همواره جاف ها ،به سرکردگی بیگ زادگان جوانرودی بوده اند. و برگ برگ تاریخ این منطقه را رقم زده ، در واقع تاریخ این منطقه چیزی جزمبارزات این ایل نیست .


واما ناگفته ها : سید احمد بیگ اولین حاکم جاف جوانرود بود که رهبری جوانرودی ها را از دوآب پاوه تا مرز روانسر وسرحدادکوه بَمُو وحتی قسمتی از شهرزور عراق را برعهده گرفت . بعد از ایشان این اتحاد ویکپارچگی ازمیان رفت تا اینکه عبدالکریم بیگ وکیل ((هفتمین وکیل جوانرود 1280ـ1291ه.ش)) بادرایت واز جان گذشتگی دوباره وحدت ویک پارچگی جوانرودی ها را میسر ساخت ،جنگهای عشایری منطقه ای را پایان داد ونیز فتاح بیگ سرداراکرم ولدبیگی و جعفرسلطان ((حاکم اورامان لهون)) رابا خود متحد وهم رای ساخت . دوران وکالت ایشان مصادف با انقلاب مشروطه ((1288ه.ش)) وخلع ید شدن محمدعلی شاه است . بعداز انقلاب مشروطه متاسفانه همچنان عده ای ازعوامل استبداد درجایگاه خود ابقاء شدند ازجمله والی کرمانشاه شاهزاده فرمانفرما ، این امر موجب رنجش خاطر آزادی خواهان کرمانشاه ، یارمحمدخان کرمانشاهی وعبدالکریم بیگ وکیل گردید. یارمحمد خان پس از بازگشت ازپیش مجاهدین مشروطه تهران وتبریز ،تصمیم به تصرف کرمانشاه واخراج فرمانفرما نمود. این امر سردار مجاهد میسر نشد مگر با هم صدا کردن وکیل جوانرود ،یارمحمد خان ازوکیل برای این مهم کمک می خواهد وکیل جوانرودنیز با جمع آوری بیش از هفت صد تفگچی وهم رای ساختن سایرعشایرجاف ،اورامی ،قلخانی ، گوران وکلهرمنطقه در دوراه قازانچی به یارمحمد خان می پیوندد((1291ه.ش))تصمیم سران مجاهد برآن می شود تادرصبحگاه روز دوازده هم مهر سال1291ه.ش به کرمانشاه حمله و ارگ دولتی راتصرف کنند. فرماندهی نیروهای پیاده برای تصرف ارگ راعبدالکریم بیگ ، وفرماندهی نیروهای سواره برای ازبین بردن مقاومت نیروهای دولتی داخل شهر را فتاح بیگ برعهده می گیرد. نیروی پیاده درقسمت شمال شهر یعنی سید فاطمه وسواره نیز درکوه سفید حمله راآغاز نمودند درکل با تمام رشادت های که صورت گرفت باشهادت دو سردار مجاهدمشروطه ، یارمحمدخان وعبدالکریم بیگ وکیل به همراه شهادت 14نفر از نزدیکانش ودرکل شهادت 50 نفرمجاهد جوانرودی برگ زرین دیگری به تاریخ عشایری این منطقه افزوده شد. هر
چند شکست خوردند اما نشان دادند براستی هنوز روح آزادی وآزادگی درمنطقه برای مبارزه با استبداد زنده وپابرجاست .

بعد ازشهادت وکیل ،عبدالرحمان بیگ پسرش درجوانی بنا بریاسای ایلی به وکالت منسوب شد. عبدالرحمان بیگ همچنان به مانند پدر مورد حمایت افرادایل ومهره اتحاد ایلات منطقه بود و همین حسن شهرت ایشان درمنطقه باعث بدبینی عوامل رضاشاهی در سال 1310 گردید زیرا اساساً حکومت پهلوی درپی ایجاد دولت با اقتدار مرکزی بدون رقیب بود، درنتیجه شروع به دستگیری سران ایلات وافراد صاحب نفوذ درایران وبلاخص کردستان نمود .در28 دی ماه سال 1310 بنا به دستور رضا شاه به امیر لشکر غرب سپهبدامیر احمدی دام های برای دستگیری سران عشایر غرب گستراندند. سرهنگ ثقفی بااجرای نقشه ای ماهرانه اکثر سران عشایر جاف جوانرود به همراه وکیل به ستاد ارتش دعوت نمود ودراوج نا جوانمردی همه را دستگیروآنها را روانه تهران واصفهان کرد. وکیل جوانرود به همراه 15تن ازبرادران ،عموهاو نزدیکانش و درکل قریب به 30 نفراز افراد صاحب نفوذ منطقه دستگیر شدند. تمام سران ایل تا شهریور 1320 درحبس بودند بجز عبدالرحمان بیگ وکیل که بعد از 8سال حبس درزندان به صورت مرموزی به شهادت رسید وجسد ایشان همچنان به صورت نامعلومی در تهران مدفون است . بعداز شهریور1320وبازگشت عشایر به منطقه یاسای ایلی دوباره شکل گرفت وقادربیگ فرزند دوم وکیل جوانرود به دلیل اینکه محمد بیگ برادر بزرگش درتهران تحت الحفظ دولت وقت است ونیز انگلیسی ها ازبرگشت ایشان به شدت جلوگیری کردند، به وکالت رسید. نقش ایشان تا بازگشت محمد بیگ تامین امنیت منطقه وایجاد اتحاد دربین ایلات منطقه و همچنین تشکیل گروه تفنگچیان برای دفاع بود . محمد بیگ بعداز10سال حبس ودوسال تحت الحفظ بودن درسال 1322 با عقاید ضدانگلیسی واستعماری به جوانرود برگشت ، وکالت را برعهده گرفت تادر متلاتم ترین ودرخشان ترین دوران تاریخ منطقه، جوانرودی ها را رهبری کند .

در زمان وکالت ایشان 5 جنگ جوانرود با دولت صورت گرفت که هرکدام به بهانه ای ازطرف دولت آغاز گردید ازجمله درسال 1322که بانی این جنگ دولت با جوانرودی ها کنسول خانه انگلیس درکرمانشاه ،درسال 1324 دخالت های انگلیس وبهانه خلع سلاح ، درسال 1327 به علت حمایت وکیل جوانرود از جمهوری کردستان در مهاباد ، در1329 به بهانه حمایت کردن جوانرودی ها از ملی کردن صنعت نفت وخلع سلاح ودرپایان درسال 1334 به دلیل حمایت مستقیم وکیل ازنخست وزیری دکتر محمد مصدق ونیز پایان دادن به آخرین قدرت عشایری درایران . درسال 1325محمدبیگ وکیل با آگاهی یافتن از تشکیل دولت کردستان به رهبری قاضی محمد درمهاباد به حمایت از این جمهوری پرداخت و با فرستادن میرزامحمد مستوفی ازمعتمدین خود به نزد پیشوا قاضی محمد اعلام همبستگی وحمایت خود را ابراز داشت قاضی محمد درجواب، ایشان را به آغوش باز پذیرا می شود واین امر را مهبتی برای خود ودولت جمهوری می داند . درجوانرود واورامانات تاکنون نیز داستان فرستادن میرزا ونیز چگونگی رسیدن وی به مهاباد و استقبال قاضی محمد ورد زبان هاست . هنوز یک سال ازموجودیت جمهوری کردستان نگذشته بود که دولت مرکزی باقوای قهریه به مناطق مورد نظر حمله کرد و دولت نوپای کردستان را سرکوب وسرانش را اعدام وبه زندان های طویل المدت محکوم کرد. باتوجه به اسنادبدست آمده ونیز اطلاعات دولت مرکزی درباره حمایت جوانرودی ها از جمهوری مهاباد، ارتش دوباره درسال 1327 با جوانرودیها به مبارزه پرداخت واین جنگ برای محمدبیگ وکیل سخت تر از جنگهای گذشه بود اما بارشادتهای نادربیگ وعموهای وکیل قوای دولتی شکست خورد هرچند بهای پیروزی این جنگ کشته شدن برادر وکیل وتعداد زیادی ازجوانرودی ها بود اما جوانرودیها هنوزبعنوان معدودایلاتی که دربرابر استبداد مرکزی مقاومت می کردند باقی ماندند. محمدبیگ وکیل که عقایدضدانگلیسی وضد استبدادی داشت ،درسال 1328 برای حمایت ازجریان ملی کردن صنعت نفت تمام نیروهای خودرا ازسایر مناطق جاف به جوانرود فراخواند و حمایت خود را آشکارا اعلام داشت . هنوز چند ماهی ازاین قضیه نگذشته بود که دوبار دولت مرکزی فرمان خلع سلاح جوانرودی ها را صادر ودرسال1329 چهارمین جنگ بر جوانرودیها تحمیل شد ، این حمله چون درماه رمضان صورت گرفت ، با فتوای علمای ترازاول (( حاج ملا مجید موحدی دولت آبادی )) مبنی برمبارزه وکفن پوشیدن دربرابر قوای دولتی رنگ دینی نیز به خود گرفت . سختی این جنگ نسبت به جنگ های گذشته کمتر وبا مصالحه ای بین قوای دولتی و وکیل جوانرود به پایان رسید . در زمان نخست وزیری دکتر محمد مصدق فشارهای نظامی برمنطقه کاهش یافت درپی این امربا دعوت دکترکریم سنجابی ، محمدبیگ وکیل وعمویش رستم بیگ با غلامحسین خان اردلان و تنی چند ازیارانش درشب 25مرداد ماه سال1332ه.ش برای ابراز رضایت از دولت ایشان وتجدید حمایت وهمبستگی خود به منزل ایشان رفتند . دکترمصدق از وکیل درخواست هزار تفنگچی برای دفاع از دولت وارگان های وابسته به آن می نماید محمدبیگ وکیل نیز درپاسخ عرض می کند که اگر امکانات در اختیارش باشد تا 7 روز دیگر این نیروها را به تهران می رساند اما تقدیر برآن شد که دکتر مصدق دستگیر وآنهانیز به صورت مخفی از تهران خارج وبه منطقه باز گردند . با تثبت شدن دولت کودتا درسال 1334ه.ش دوباره سرکوب جوانرودیها به بهانه خلع سلاح ونیز دراصل حمایت از دولت مصدق با حمله یگانهای ارتش از سندج کرمانشاه ولرستان به جوانرود آغاز شد این جنگ نا برابر که با حمله تانک ها و هواپیما ها برجوانرودیها تحمیل شد باعث شکست و ورود قوای دولتی به منطقه شد . ملا مصطفی بارزانی با ارسال پیامی ازشوروی این جنگ نابرابر وبیرحمانه را محکوم وانتقاد از سیاست دولت دربرابر خواسته های مشروع مردم جوانرود پرداخت . درست است مسئله خلع سلاح وآمدن قوای دولتی به منطقه اجرا شد اما همچنان محمد بیگ وکیل وحسین بیگ (( شجاع معروف )) اقتدار خویش درمنطقه را حفظ کردند و درسال 1342 با عده ای تفنگچی به نهضت کرُد ها به رهبری ملا مصطفی بارزانی پیوستند.
فرماندهی نیروها را حسین بیگ برعهده گرفت تا درتاریخ کردستان ایران نشان دهد همچنان روح مبارزه برای احقاق حقوق ملت کُرد زنده وپابرجاست . با عقد قرارداد ننگین الجزایر توسط شاه ایران ورژیم بعث درسال 1974م قیام تاریخی کُردها به رهبری ژنرال بارزانی به مانند سایر مبارزات کُرد به سرانجام نرسید . حسین بیگ وکیل و پیشمرگ هایش همراه با سایر مبارزین کُرد وبارزانی ها بعد ازگذشت بیش از 10 سال مبارزه به ایران برگشتند . استقبال پرشور مردم ازبازگشت این مبارزین به منطقه نشان داد همچنان مردانی اسطوره ای برای احقاق حقوق آنان از حکومت های مستبد وجود دارند.
درپایان با عرض پوزش از مختصرنوشته ای که براستی گوشه ای کوچک ازتاریخ پرفراز ونشیب این منطقه ومبارزین آن را تشکیل داد. 
نویسنده : فاتح رشیدی رستمی

منابع :
1-تاریخ کردستان آیت الله مردوخ کردستانی
2-ایلات وطوایف کرمانشاهان محمد علی سلطانی
3-تحفه ناصری میرزا شکرالله سنندجی
4-گُرد کُرد اردشیر کشاورز
5-بارزانی وبزووتنه وه ی رزگاریخوازی کورد مسعود بارزانی ....
ئاماده کردنی ئاسو کرماشانی

//////////////////////////////////

آسۆ کرمانشاهی

کرمانشاه : لباسهای محلی استان کرمانشاه با طرح ها و رنگهای دلنواز برگرفته از طبیعت چهارفصل این منطقه است.
، لباسهای محلی استان کرمانشاه به دلیل تنوع در رنگهای خاص و شاد آن و به دلیل فراوانی در انواع آن، می تواند یکی از جاذبه های فرهنگی این استان باشد که برای گردشگران و مسافران این دیار زیبا و دلنواز است.یکی از دوزندگان و فروشندگان لباس محلی در استان کرمانشاه به خبرنگار مهر می گوید: لباس محلی در این خطه یک هویت و جزء جدایی ناپذیر از فرهنگ این استان به حساب می آید که همچنان اصالت و هویت خود را حفظ کرده و این به دلیل نگرش مردم این خطه به این فرهنگ غنی است.سهراب مرادی می افزاید: وقتی سخن از فرهنگ غنی به میان می آید تمام حواسمان به تاریخ جلب می شود در واقع این نیز جزئی از فرهنگ این منطقه به حساب می آید فرهنگی که با نگرش ما گره خورده است.لباس محلی جاذبه فرهنگی استاننکته قابل تامل که باعث حفظ اصالت این لباس به صورت همچنان است این مطلب که اولا این لباس ها جزیی از فرهنگ این خطه به شمار می آید و نکته بعدی هویت این لباس ها به صورت جدایی ناپذیر با باورهای این مردم و اشاره به نکته مهم تر آنکه این لباس ها جزیی از جاذبه های فرهنگی این خطه به حساب می آید.وی می افزاید: پوشاک زن کرد از قسمتهای مختلفی تشکیل شده از جمله سربند، زیرپوش، پیراهن، پاپوش، نیم تنه، قبا، روپوش، شلوار که هرکدام دارای تعاریف مخصوص به خود است ما از او می خواهیم که هر یک را در حد مطلوب توضیح دهد.مرادی پاسخ می دهد: سربند زنان کرمانشاهی پر پشت و از چندین دستمال کلاغی ریشه دار تشکیل شده است.وی می افزاید: این دستمالها را معمولا به کلاهی که گاهی شبیه عرق چین است می پیچند که ممکن است چندین ترک با بدون ترک یا ساده باشد ریشه های آن به وضع زیبایی در جلو و اطراف سر قرار می گیرد و گاهی زنان جوان و نوعروسان از کلاهک یا عرقچین منجوق دوزی شده استفاده می کنند.در ادامه وی چنین توضیح می دهد: رداپوش زنان چادری است از پارچه ابریشمی به درازای دومتر و عرضی کمتر که معمولا آن را به درازا در پشت می افکنند و دو گوشه بالایی آن را به جلو آورده پیش روی سینه گره می زنند قبای زنان کرد در این منطقه بلند است که رویه آن مخمل الوان و آستر آن گلدار است.در پایان گفت: رنگهای متنوع، برش ها و نوع خاص این لباس ها همیشه به زنان این بوم اجازه انتخاب های گوناگون و متفاوت راجع به آن می دهد.براساس این گزارش، استان کرمانشاه به دلیل تنوع بالای فرهنگی و قومیتی از دیدگاه پوشاک دارای گوناگونی بسیار بالایی است. / کرمانشاه
/////////////////////


Photo: ‎( ( عادلترین پادشاه تاریخ ایران کورد کلهور است) ) 
کریم‌خان زَند (۱۱۹۳ – ۱۱۶۳ ه‍.ق) (حکمرانی: ۱۱۷۹ - ۱۱۹۳ ه‍.ق) که خود را وکیل الرعایا می‌خواند و نه پادشاه، یک ایلیاتی بانفوذ از طایفه زند (یکی از طوایف کلهور یا لک فیلی)بود که به فرمانروایی ایران رسید و بنیان‌گذار پادشاهی زندیان شد. وی در قلعه پری از توابع کنونی شهرستان ملایر بدنیا آمد.
پس از ترور نادرشاه افشار، و آشفتگی اوضاع کشور، کریم خان زند تمام بخش‌های مرکزی، شمالی، غربی و جنوبی ایران را یک پارچه کرد و آرامش بخشید. همچنین برادر وی، صادق خان، نیز موفق شد در سال ۱۱۸۹ ق. بصره را از امپراتوری عثمانی جدا کرده و به ایران پیوست نماید و از این طریق، نفوذ ایران را بر سراسر اروندرود، بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند.
پست‌های کریم‌خان زند
• ایل خان 
• سرلشکر 
• وکیل الرعایا 
سیاست داخلی
او را نیکوترین فرمانروا پس از حمله اعراب به ایران دانسته‌اند. کریم‌خان از طایفه زند بود. پدرش «ایناق خان» نام داشت و رئیس ایل بود. کریم خان در آغاز یکی از سربازان سپاه نادرشاه افشار بود که پس از مرگ نادر به ایلش پیوست. کم کم با سود بردن از جو به هم ریخته پس از مرگ نادر کریم‌خان نیرویی به هم زد و پس از چندی با دو خان بختیاری به نامهای ابوالفتح خان و علیمردان خان ائتلافی فراهم ساخت و کسی را که از سوی مادری از خاندان صفوی می‌دانستند، به نام ابوتراب میرزا را به شاهی برگزیدند. در این اتحاد علیمردان خان نایب‌السلطنه بود و ابوالفتح خان حاکم اصفهان و کریم‌خان نیز سردسته سپاه بود. اما چندی که گذشت علیمردان خان، ابوالفتح‌خان را کشت و بر دیگر همراهش کریم‌خان هم شورید ولی سرانجام پیروزی با کریم‌خان بود. چندی هم با محمد حسن خان قاجار دیگر مدعی پادشاهی ایران درگیر بود که سرانجام سربازانش محمد حسن خان را در حالی که رو به گریز بود کشتند. او بازمانده افغانهای شورشی را نیز یا تار و مار کرد و یا آرام نمود. سر انجام با لقب وکیل الرعایا (نماینده مردم) در ۱۷۵۰به فرمانروایی بخش بزرگی از ایران به جز خراسان رسید که آن را به احترام نادرشاه در دست نوه او شاهرخ‌شاه باقی گذاشت.
کریم‌خان فردی بی‌سواد اما هوشمند و باتدبیر بود و به آرامش و رفاه مردم اهمیت می‌داد و به دانشمندان ارج می‌گذاشت. وی کارخانه‌های چینی‌سازی و شیشه‌گری در ایران احداث کرد. صنایع و بازرگانی در دوره وی رونق فراوان یافت. با این وجود غربیان وی را «پادشاهی بزرگ» نمی‌دانستند چرا که در دورهٔ زمامداری او به‌ایشان امتیازی داده نشد؛ البته او خود نیز چنین ادعایی نداشت و خود را وکیل الرعایا می‌خواند. کریم‌خان با توجه به پیشه‌اش که سرپرستی ایل بود از نزدیک با مشکلات مردم آشنا بود و سپس سپاهی‌گری آن هم در ارتش نادری، که درگیر جنگهای پیاپی بود به او نشان داد که بار جنگ‌های پیاپی به دوش خراج مردم است؛ پس، بیشتر آرامش و درگیر نکردن کشور در درگیری‌ها را می‌پسندید تا مبادا آشوب و یا جنگی به کشور و مردم آسیب برساند.[۵]
جنگ خارجی
تنها جنگ دوران فرمانروایی کریم‌خان، جنگ بصره و ستاندن این شهر از عثمانیان بود. او در این جنگ به دلیل بدرفتاری‌ها و اخاذی از بازرگانان ایرانی توسط حاکم بصره درگیر شد. در زمان او بندر بوشهر مرکز تجارت و داد و ستد شد. کریم خان از انگلیسی‌ها دل خوشی نداشت و همیشه می‌گفت که انگلیسی‌ها می‌خواهند ایران را مانند هند کنند؛ بنابراین با دیگر کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و هلند به امور بازرگانی می‌پرداخت.
سرلشکری
کریم خان زند در نبرد های زیر فرماندهی سپاه را خود بر عهده داشت: نبرد کریم خان زند-آزاد خان افغان
سرکوبی شورش‌ها
در زمان کریم‌خان چند آشوب کوچک از جمله طغیان میرمهنا دزددریایی معروف خلیج فارس و شورش حسینقلی خان جهانسوز رخ داد اما در کل در زمان او مردم ایران روی آرامش دیدند.
پایتخت کریم‌خانی
کریم‌خان زند شهر شیراز را پایتخت خود ساخت و بناهای بسیار زیبایی از خود در این شهر به یادگار گذاشت که از آن جمله می‌توان به حمام وکیل، بازار وکیل، ارگ کریم‌خان و مسجد وکیل اشاره کرد.
مرگ کریم‌خان و نسل او
کریم‌خان در ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۹۹ میلادی) درگذشت. فرزندان او هفت تن، چهار پسر و سه دختر بودند. پس از مرگش بزرگ‌ترین پسرش ابوالفتح‌خان به فرمانروایی رسید.
ئاماده کردنی ئاسو کرماشانی‎
( ( عادلترین پادشاه تاریخ ایران کورد کلهور است) ) 

کریم‌خان زَند (۱۱۹۳ – ۱۱۶۳ ه‍.ق) (حکمرانی: ۱۱۷۹ - ۱۱۹۳ ه‍.ق) که خود را وکیل الرعایا می‌خواند و نه پادشاه، یک ایلیاتی بانفوذ از طایفه زند (یکی از طوایف کلهور یا لک فیلی)بود که به فرمانروایی ایران رسید و بنیان‌گذار پادشاهی زندیان شد. وی در قلعه پری از توابع کنونی شهرستان ملایر بدنیا آمد.
پس از ترور نادرشاه افشار، و آشفتگی اوضاع کشور، کریم خان زند تمام بخش‌های مرکزی، شمالی، غربی و جنوبی ایران را یک پارچه کرد و آرامش بخشید. همچنین برادر وی، صادق خان، نیز موفق شد در سال ۱۱۸۹ ق. بصره را از امپراتوری عثمانی جدا کرده و به ایران پیوست نماید و از این طریق، نفوذ ایران را بر سراسر اروندرود، بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند.

پست‌های کریم‌خان زند
• ایل خان 
• سرلشکر 
• وکیل الرعایا 
سیاست داخلی
او را نیکوترین فرمانروا پس از حمله اعراب به ایران دانسته‌اند. کریم‌خان از طایفه زند بود. پدرش «ایناق خان» نام داشت و رئیس ایل بود. کریم خان در آغاز یکی از سربازان سپاه نادرشاه افشار بود که پس از مرگ نادر به ایلش پیوست. کم کم با سود بردن از جو به هم ریخته پس از مرگ نادر کریم‌خان نیرویی به هم زد و پس از چندی با دو خان بختیاری به نامهای ابوالفتح خان و علیمردان خان ائتلافی فراهم ساخت و کسی را که از سوی مادری از خاندان صفوی می‌دانستند، به نام ابوتراب میرزا را به شاهی برگزیدند. در این اتحاد علیمردان خان نایب‌السلطنه بود و ابوالفتح خان حاکم اصفهان و کریم‌خان نیز سردسته سپاه بود. اما چندی که گذشت علیمردان خان، ابوالفتح‌خان را کشت و بر دیگر همراهش کریم‌خان هم شورید ولی سرانجام پیروزی با کریم‌خان بود. چندی هم با محمد حسن خان قاجار دیگر مدعی پادشاهی ایران درگیر بود که سرانجام سربازانش محمد حسن خان را در حالی که رو به گریز بود کشتند. او بازمانده افغانهای شورشی را نیز یا تار و مار کرد و یا آرام نمود. سر انجام با لقب وکیل الرعایا (نماینده مردم) در ۱۷۵۰به فرمانروایی بخش بزرگی از ایران به جز خراسان رسید که آن را به احترام نادرشاه در دست نوه او شاهرخ‌شاه باقی گذاشت.
کریم‌خان فردی بی‌سواد اما هوشمند و باتدبیر بود و به آرامش و رفاه مردم اهمیت می‌داد و به دانشمندان ارج می‌گذاشت. وی کارخانه‌های چینی‌سازی و شیشه‌گری در ایران احداث کرد. صنایع و بازرگانی در دوره وی رونق فراوان یافت. با این وجود غربیان وی را «پادشاهی بزرگ» نمی‌دانستند چرا که در دورهٔ زمامداری او به‌ایشان امتیازی داده نشد؛ البته او خود نیز چنین ادعایی نداشت و خود را وکیل الرعایا می‌خواند. کریم‌خان با توجه به پیشه‌اش که سرپرستی ایل بود از نزدیک با مشکلات مردم آشنا بود و سپس سپاهی‌گری آن هم در ارتش نادری، که درگیر جنگهای پیاپی بود به او نشان داد که بار جنگ‌های پیاپی به دوش خراج مردم است؛ پس، بیشتر آرامش و درگیر نکردن کشور در درگیری‌ها را می‌پسندید تا مبادا آشوب و یا جنگی به کشور و مردم آسیب برساند.[۵]
جنگ خارجی
تنها جنگ دوران فرمانروایی کریم‌خان، جنگ بصره و ستاندن این شهر از عثمانیان بود. او در این جنگ به دلیل بدرفتاری‌ها و اخاذی از بازرگانان ایرانی توسط حاکم بصره درگیر شد. در زمان او بندر بوشهر مرکز تجارت و داد و ستد شد. کریم خان از انگلیسی‌ها دل خوشی نداشت و همیشه می‌گفت که انگلیسی‌ها می‌خواهند ایران را مانند هند کنند؛ بنابراین با دیگر کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و هلند به امور بازرگانی می‌پرداخت.
سرلشکری
کریم خان زند در نبرد های زیر فرماندهی سپاه را خود بر عهده داشت: نبرد کریم خان زند-آزاد خان افغان
سرکوبی شورش‌ها
در زمان کریم‌خان چند آشوب کوچک از جمله طغیان میرمهنا دزددریایی معروف خلیج فارس و شورش حسینقلی خان جهانسوز رخ داد اما در کل در زمان او مردم ایران روی آرامش دیدند.
پایتخت کریم‌خانی
کریم‌خان زند شهر شیراز را پایتخت خود ساخت و بناهای بسیار زیبایی از خود در این شهر به یادگار گذاشت که از آن جمله می‌توان به حمام وکیل، بازار وکیل، ارگ کریم‌خان و مسجد وکیل اشاره کرد.
مرگ کریم‌خان و نسل او
کریم‌خان در ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۹۹ میلادی) درگذشت. فرزندان او هفت تن، چهار پسر و سه دختر بودند. پس از مرگش بزرگ‌ترین پسرش ابوالفتح‌خان به فرمانروایی رسید.
ئاماده کردنی ئاسو کرماشانی
//////////////////


Photo: ‎( ایل سنجابی یکی از ایلهای بزرگ کوردستان است )محل زندگی 

از مناطقی که این ایل در کرمانشاه در آن حضور داشته یا دارند می‌توان به شهر قصرشیرین، دشت مایدشت کرمانشاه و مناطقی از اورامان اشاره کرد. مناطقی از کشور فعلی عراق نیز در ایام قدیم جزء مناطق ایل سنجابی محسوب می‌شده‌اند.

دلایل نام‌گذاری 

این ایل به لحاظ مجاهدت‌های ملی و تلاش‌های وطن دوستانه مردم آن معروف است. این ایل سابقه مجاهدت‌های طولانی در برابر ارتش‌های متجاوز روسیه تزاری، عثمانی و انگلستان را دارد. بنا به روایتی نیز نام این ایل از یکی از مجاهدت‌های آن می‌آید. بنا بر این روایت، گفته شده که افراد این ایل در نبرد ایران برای بازپس گیری هرات (اکنون در کشور افغانستان قرار دارد) در دوران قاجار، بالاپوشی از پوست سنجاب در بر داشته اند و از این رو با نام سنجابی‌ها معروف شده اند. در ادبیات ایران نیز سنجاب‌پوش و سایر ترکیبات این واژه به چشم می خورد که به لباس گرانبها یا فرش گرانبها اشاره دارد و از البسه شاهان و افسران دوران کهن بوده است چنانکه حافظ شیرازی در بیتی می‌گوید:

خفته بر سنجاب شاهی، نازنینی را چه غم!	 گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب
تیره‌ها 
دلایل پیوستگی تیره‌ها 
این ایل از 14 طایفه تشکیل شده است و زندگی مردم آن بر حسب زندگی عشایری است. مهمترین مسائل در زندگی اجتماعی عشایر قدیم چند مسئله بوده است:

محل و مرتع مشترک برای چراگاه احشام و ترتیب تقسیم و توزیع ادواری آن بین طوایف و تیره ها.
مسئله خدمت سربازی بر حسب نبیچهٔ قدیم.
دفاع از موجودیت ایل در برابر طوایف دیگر.
این مسائل بعلاوه تجانس زبان و مذهب عوامل به هم پیوستگی طوایف سنجابی بوده اند. عده‌ای از مردم ایل سنجابی به مذهب اسلام (سنی و شیعه) و عده‌ای دیگر نیز به آیین اهل حق(یارسان) اعتقاد دارند.

تیره‌های سنجابی 
چالابی (به لهجه محلی چالاوی)
اللهیارخانی (اللهی خانی)
دولتمندان و دستجه
دارخور
صوفی
خسرو
کُل‌کُل
جلیلوند (به لهجه محلی جِیله‌وَن)
سیمینوند (سیمینه‌ون)
باقی (باغی)
سرخاوند
عباسوند (هواسه‌ون)
کاکاونزگه
شامگه
چهار تیره اول یعنی چالابی‌ها، اللهیارخانی،دولتمندان که کدخدا احمدخان دولتمندفرزندخسرومعروف به همه خان که به عنوان مشاور دانا و زیرک شیرخان صمصام الممالک شناخته شده وبه دلیل هوش وزکاوت فراوان درهمان اوایل نوجوانی به مقام کدخدایی وبزرگی تیره دولتمندان رسیده است. دستجه و دارخور با بعضی تیره‌های دیگر که اکنون پراکنده‌اند به نام‌های رهبروند و بیه‌جشنیان و مکه‌وند و مجریلان از طوایف قدیمی سنجابی هستند. سه تیره صوفی، خسرو و کُل‌کُل که جمعا دالیان یا دیالیان نامیده می‌شوند، از حدود شهر زور و کناره‌های رودخانهٔ دیاله آمده‌اند. تیره‌های سیمینه‌وند، جلیلوند، سرخاوند و سرخکی (سورکی) که به خرده دسته مشهور شده‌اند، اصلا از طوایف لرستان بوده‌اند. خانواده باقی (یا باغی) خود را از اصل عرب می‌دانند، اگر چه تکلم عربی را به کلی از یاد برده و با سایر طوایف سنجابی همزبان هستند. درباره تیره عباسوند که از تیره‌های بزرگ سنجابی بوده و اکنون کوچک شده‌اند، می‌گویند که در اصل ساکن ذهاب بوده و مذهب تسنن داشته و در دوره سید یعقوب جد اعلای سادات گوران وارد طریقه اهل حق (یارسان) شده و به دهات کنونی خود در مغرب سنجابی آمده‌اند. چالابی‌ها و اللهیارخانی‌ها از یک اصل هستند و تیره خوانین سنجابی محسوب می‌شوند. درباره نام چالابی دو روایت وجود دارد: نخست آنکه تحریف شده کلمه چلبی است که گویا تیره‌ای از اکراد ناحیه فارس بوده‌اند. دوم آنکه ممنسوب به محل معروف به چالاب بکر از محال کرند است که مسکن اولیه آنها هنگام مهاجرت به ناحیه کرمانشاه بوده است و از طرف دیگر بنا به روایتی که نسل بعد نسل منتقل شده و اعتبار آن قابل تضمین نیست، چالابی‌ها خود را از نسل کردان شبانکاره و دیالمه فارس می‌دانند.


کریم سنجابی
کرمانشاه
کرد
گویشهای جنوبی کردی
کردی
ایل زنگنه
گوران
منابع

علی اکبر خان، سردار مقتدر سنجابی. ایل سنجابی و مجاهدت‌های ملی ایران. تحریر و تحشیه دکتر کریم سنجابی. تهران : نشر شیرازه، 1380 ISBN 964-6578-91-8 ئاماده کردنی : ئاسو کرماشانی‎



( ایل سنجابی یکی از ایلهای بزرگ کوردستان است )محل زندگی 


از مناطقی که این ایل در کرمانشاه در آن حضور داشته یا دارند می‌توان به شهر قصرشیرین، دشت مایدشت کرمانشاه و مناطقی از اورامان اشاره کرد. مناطقی از کشور فعلی عراق نیز در ایام قدیم جزء مناطق ایل سنجابی محسوب می‌شده‌اند.


دلایل نام‌گذاری 

این ایل به لحاظ مجاهدت‌های ملی و تلاش‌های وطن دوستانه مردم آن معروف است. این ایل سابقه مجاهدت‌های طولانی در برابر ارتش‌های متجاوز روسیه تزاری، عثمانی و انگلستان را دارد. بنا به روایتی نیز نام این ایل از یکی از مجاهدت‌های آن می‌آید. بنا بر این روایت، گفته شده که افراد این ایل در نبرد ایران برای بازپس گیری هرات (اکنون در کشور افغانستان قرار دارد) در دوران قاجار، بالاپوشی از پوست سنجاب در بر داشته اند و از این رو با نام سنجابی‌ها معروف شده اند. در ادبیات ایران نیز سنجاب‌پوش و سایر ترکیبات این واژه به چشم می خورد که به لباس گرانبها یا فرش گرانبها اشاره دارد و از البسه شاهان و افسران دوران کهن بوده است چنانکه حافظ شیرازی در بیتی می‌گوید:

خفته بر سنجاب شاهی، نازنینی را چه غم! گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب
تیره‌ها 
دلایل پیوستگی تیره‌ها 
این ایل از 14 طایفه تشکیل شده است و زندگی مردم آن بر حسب زندگی عشایری است. مهمترین مسائل در زندگی اجتماعی عشایر قدیم چند مسئله بوده است:

محل و مرتع مشترک برای چراگاه احشام و ترتیب تقسیم و توزیع ادواری آن بین طوایف و تیره ها.
مسئله خدمت سربازی بر حسب نبیچهٔ قدیم.
دفاع از موجودیت ایل در برابر طوایف دیگر.
این مسائل بعلاوه تجانس زبان و مذهب عوامل به هم پیوستگی طوایف سنجابی بوده اند. عده‌ای از مردم ایل سنجابی به مذهب اسلام (سنی و شیعه) و عده‌ای دیگر نیز به آیین اهل حق(یارسان) اعتقاد دارند.

تیره‌های سنجابی 
چالابی (به لهجه محلی چالاوی)
اللهیارخانی (اللهی خانی)
دولتمندان و دستجه
دارخور
صوفی
خسرو
کُل‌کُل
جلیلوند (به لهجه محلی جِیله‌وَن)
سیمینوند (سیمینه‌ون)
باقی (باغی)
سرخاوند
عباسوند (هواسه‌ون)
کاکاونزگه
شامگه
چهار تیره اول یعنی چالابی‌ها، اللهیارخانی،دولتمندان که کدخدا احمدخان دولتمندفرزندخسرومعروف به همه خان که به عنوان مشاور دانا و زیرک شیرخان صمصام الممالک شناخته شده وبه دلیل هوش وزکاوت فراوان درهمان اوایل نوجوانی به مقام کدخدایی وبزرگی تیره دولتمندان رسیده است. دستجه و دارخور با بعضی تیره‌های دیگر که اکنون پراکنده‌اند به نام‌های رهبروند و بیه‌جشنیان و مکه‌وند و مجریلان از طوایف قدیمی سنجابی هستند. سه تیره صوفی، خسرو و کُل‌کُل که جمعا دالیان یا دیالیان نامیده می‌شوند، از حدود شهر زور و کناره‌های رودخانهٔ دیاله آمده‌اند. تیره‌های سیمینه‌وند، جلیلوند، سرخاوند و سرخکی (سورکی) که به خرده دسته مشهور شده‌اند، اصلا از طوایف لرستان بوده‌اند. خانواده باقی (یا باغی) خود را از اصل عرب می‌دانند، اگر چه تکلم عربی را به کلی از یاد برده و با سایر طوایف سنجابی همزبان هستند. درباره تیره عباسوند که از تیره‌های بزرگ سنجابی بوده و اکنون کوچک شده‌اند، می‌گویند که در اصل ساکن ذهاب بوده و مذهب تسنن داشته و در دوره سید یعقوب جد اعلای سادات گوران وارد طریقه اهل حق (یارسان) شده و به دهات کنونی خود در مغرب سنجابی آمده‌اند. چالابی‌ها و اللهیارخانی‌ها از یک اصل هستند و تیره خوانین سنجابی محسوب می‌شوند. درباره نام چالابی دو روایت وجود دارد: نخست آنکه تحریف شده کلمه چلبی است که گویا تیره‌ای از اکراد ناحیه فارس بوده‌اند. دوم آنکه ممنسوب به محل معروف به چالاب بکر از محال کرند است که مسکن اولیه آنها هنگام مهاجرت به ناحیه کرمانشاه بوده است و از طرف دیگر بنا به روایتی که نسل بعد نسل منتقل شده و اعتبار آن قابل تضمین نیست، چالابی‌ها خود را از نسل کردان شبانکاره و دیالمه فارس می‌دانند.


کریم سنجابی
کرمانشاه
کرد
گویشهای جنوبی کردی
کردی
ایل زنگنه
گوران
منابع

علی اکبر خان، سردار مقتدر سنجابی. ایل سنجابی و مجاهدت‌های ملی ایران. تحریر و تحشیه دکتر کریم سنجابی. تهران : نشر شیرازه، 1380 ISBN 964-6578-91-8 ئاماده کردنی : ئاسو کرماشانی

////////////////////////


Photo: ‎((طاق بستان بزرگترین و تنها افتخار شاه های کورد در دوره ساسانی)) طاق‌بستان مجموعه‌ای از سنگ‌نگاره‌ها و سنگ‌نوشته‌های دورهٔ ساسانی است که در شمال غربی شهر کرمانشاه در غرب ایران واقع شده است. اين مجموعه در قرن سوم میلادی ساخته شده است و ارزش هنری و تاریخی زیادی دارد. چند صحنه تاریخی از جمله تاج‌گذاری خسرو پرویز، تاج‌گذاری اردشیر دوم، تاج گذاری شاهپور دوم و سوم و همچنین چند سنگ‌نوشته (کتیبه) به خط پهلوی کتیبه‌ای در آن کنده‌کاری شده است. وجود کوه و چشمه در این مکان، آن را به گردشگاهی روح‌فزا تبدیل نموده که از زمان‌های دیرین تا به امروز مورد توجه بوده است.تاریخچه

طاق‌بستان در زبان بومی (کردی) طاق وه سان گفته می‌شود. «سان» به معنی سنگ می‌باشد و به اين ترتيب طاق‌بستان طاق سنگی معنی می‌دهد. اين مجموعه در قرن سوم میلادی ساخته شده است. شاهان ساسانی نخست نواحی اطراف تخت جمشید را برای تراشیدن تندیس‌های خود برگزیدند، اما از زمان اردشیر دوم و شاهان پس از او طاق‌بستان را انتخاب کردند که در بین راه جادهٔ ابریشم قرار داشت و دارای طبیعتی سرسبز 

هنر نقاشی و موسیقی 


نگارۀ زنان موسیقی‌دان در طاق بزرگ که در حال نواختن چنگ هستند.


زنان موسیقی‌دان که در حال نواختن آلات موسیقی هستند.
سنگ‌نگاۀ شکارگاه سلطنتی طاق بستان نخستین تابلوی سنگی با رعایت قاعده و اصول نقاشی در جهان به حساب می‌آید. به گونه‌ای که در حجاری خسرو سوار بر شبدیز به گونه‌ای است که گویی اثر از روی نقاشی، نقش شده‌است.همچنین در طاق بزرگ آثاری از زنان موسیقی‌دان به چشم می‌خورد که به نواختن چنگ و سازهای بادی مشغول هستند.در قسمتی دیگری از طاق بزرگ صحنهٔ شکار گراز به چشم می‌خورد که از نظر حرکت و نمایش از جمله شاهکارهای هنر سنگ‌نگاری به شمار می‌رود.که در سبک هنری نزدیک به سبک نقاشی بر روی دیوار است.

پوشاک استفاده شده 
با مطالعهٔ تحلیلی در نقش‌برجسته‌های طاق بستان، لباس رنگارنگ سوار با سوار با نخهای زرین بافته شده و دارای سبکهای لوزی شکل و تزئین کاملا هندسی است. در صحنهٔ شکار گراز شاه لباسی در تن دارد که پارچهٔ آن مزین به نقش سیمرغ در نشانه‌های دایره‌وار است. لباس پاروزن‌ها نیز نقشهای نمایشی دارد. در نقش برجسته‌ای در دیوارهٔ جانبی طاق بستان زیور تشریفاتی جامعه پادشاه که بر تخت نشسته درون شمهٔ مرکزی به روی قرصی از بلور مهر کنی شده و با انواع زردوزی و گل اندازهای تنگ هم تزئین فراوان یافته و جامه‌های ملتزمان و فیل سواران با نگاره‌های گیاهی و پرندگان دست‌دوزی شده‌است.

بخش‌ها 
نقش‌برجسته تاج‌گذاری اردشیر دوم 
نوشتار اصلی: نقش‌برجسته تاج‌گذاری اردشیر دوم


اردشیر دوم در وسط، اهورا مزدا سمت راست و زرتشت سمت چپ او
این نقش برجسته نخستین نقش برجستۀ طاق بستان است که در کنار طاق کوچک قرار دارد.در سمت راست ایوان کوچک، سنگ‌نگاره‌ای وجود دارد که صحنه تاج ستانی اردشیر دوم، نهمین شاه ساسانی را نشان می‌دهد. در این صحنه، شاه ساسانی به حالت ایستاده با صورتی سه ربعی و بدنی تمام رخ در مرکز صحنه نقش شده که دست چپ را بر روی قبضه شمشیر گذاشته و با دست راست حلقه روبان داری را از اهورا مزدا می‌گیرد، درحالیکه زرتشت یا بقولی میترا با هاله‌ای از نور در سمت چپ، پشت سر او قرار دارد.[۱۰] زیر پای اردشیر دوم، ژولیان امپراتور روم که در جنگ اسیر شده است قرار دارد. شاه ساسانی چشمانی درشت و ابروانی برجسته دارد. ریش او مجعد و موهای سرش به صورت انبوه بر روی شانه‌ها آویخته شده‌است. وی گوشواره‌ای بر گوش و گردنبندی در گردن و دستبندی در مچ دارد. گوشواره او به شکل حلقه مدوری است که گوی کوچکی به آن آویزان است. گردنبند او نیز شامل یک ردیف مهره‌های مرواریدی درشت است.

طاق بزرگ 


طاق بزرگ
مهمترین اثر در طاق‌بستان، طاق بزرگ با سنگ‌نگاره تاج‌گذاری خسرو پرویز است که دارای ایوانی با فضای مستطیل به عرض ۷ متر و ۸۵ سانتیمتر، ارتفاع ۱۱ متر و ۹۰ سانتیمتر و عمق ۷ متر و ۶۵ سانتیمتر است که در کنارهٔ ورودی طاق، سنگ‌نگاره‌ای از فرشتگان بال‌دار، درخت زندگی، مجالس شکار گراز و شکار مرغان و ماهیان در مرداب و نقش‌های فیل، اسب و قایق می‌باشد که حاکی از مراسم بزم و شادی است.

در زیر نقش تاج‌گذاری خسرو پرویز سواری زره‌پوش سوار بر اسب قرار دارد.

در این تصویر شاه در میان و در سمت راست وی فروهر قرار دارد. فروهر تاجی کنگره‌دار بر سر دارد و حلقه فر ایزدی را به شاه می‌دهد. لباس شاه و نگاره فروهر تا حدی یکسان است. هر دوی آن‌ها شلواری چین‌دار به پا دارند که توسط بندی به مچ پایشان چسبیده است. هم‌چنین هر دو دارای کمربند و دست‌بند هستند. درسمت چپ شاه، میترا قرار دارد.

در سترگ‌ترین طاق، سه تندیس مشاهده می‌شود. شاه در میان، فروهر در سوی راست وی، که مانند تاج‌گذاری اردشیر دوم است و آناهیتا در سوی چپ شاه. آناهیتا ایزدبانوی آب‌هاست و نمود خرمی و سرسبزی.

طاق کوچک 

طاق کوچک شاهپور دوم و شاهپور سوم
طاق کوچک در میان سنگ نگاره تاج گذاری اردشیر دوم و طاق بزرگ قرار دارد که دارای فضای مستطیل شکل به عرض ۵ متر و ۸۰ سانتیمتر و ارتفاع ۵ متر و ۳۰ سانتیمتر است و مراسم تاج گذاری شاهپور دوم و سوم را به تصویر می‌کشد، این طاق دارای دو نقش در بالای دیوارهٔ طاق و دو کتیبه‌است. این کتیبه‌ها به خط پهلوی کتیبه‌ای هستند و برگردان آن به فارسی چنین است:

برگردان سنگ نبشتۀ شاهپور دوم (۹ سطر در پهلوی)
این پیکری است از بغ مزداپرست. خدایگان شاپور،
شاهنشاه ایران و انیران که چهر از یزدان دارد.
فرزند بغ مزادپرست، خدایگان هرمز،
شاهنشاه ایران و انیران که چهر از ایزدان دارد،
نوۀ خدایگان نره شاه شاهان

برگردان سنگ نبشتۀ شاهپور سوم (۱۳ سطر در پهلوی)
این پیکری است از بغ مزداپرست، خدایگان شاپور،
شاهنشاه ایران و انیران که چهر از یزدان دارد،
فرزند بغ مزادپرست خدایگان شاپور،
شاهنشاه ایران و انیران که چهر از ایزدان دارد،
نوۀ خدایگان هرمز شاهنشاه

آسیب‌ها 

آسیب‌های انسانی 
نقش برجسته محمد علی میرزا 


نقش برجسته اضافه شده توسط محمد علی میرزا دولتشاه در قرن ۱۹
در بالای این تابلوی حجاری بسیار نفیس، متاسفانه در زمان قاجار دستکاریهائی صورت گرفته و تصاویری را حجاری کرده‌اند که لطمه فراوانی به طاق‌بستان وارد کرده است. تصویر یک حاکم خود خواه در زمان قاجار که خواسته است از خود زیر این طاق یادگاری گذاشته باشد.

این حجاری مجسمه محمد علی میرزا پسر فتحعلی شاه قاجار را نشان می دهد. تصویر چنان نامناسب و بی‌ارزش است که حتی ناصرالدین شاه در سفرنامه خود در این باب چنین نوشته است:
بالای این صفحه آغاغنی، خواجه پاشی محمد علی میرزای مرحوم، که از طوالش گیلان بوده، زحمت کشیدن صورت مرحوم شاهزاده را نشسته و حشمت الدوله پسرش و پسر کوچکتر را داده است حجاری نموده . خود آغاغنی را هم با هیات مکروه ایستاده در جلوی شاهزاده نقش کرده اند . طوری به او بیفتاده که واقعا مهوع است و طاق را ضایع کرده است و بسکه بد حجاری شده روی اشکال را رنگ آمیزی کرده اند . الحق مایه تضییع طاق شده است
عمارت مسعودیه 
تا سال ۱۳۴۲ بنایی مربوط به دوران قاجار در اطراف طاق بستان وجود داشت که به عمارت مسعودیه معروف بود که توسط امام قلی میرزا عمادالدوله ساخته شده بود که به منظور نمایان ساختن آثار باستانی و آزادسازی چشمۀ آناهیتا تخریب شد.
آسیب‌های طبیعی 
به دلیل حرکت زمین در این منطقه بر دیواره‌های طاق بزرگ و طاق کوچک ترک هایی ایجاد شده است که به مرور زمان و با تجمع خزه‌ها بر دیواره‌های آن باعث محو شدن بخشی از نقوش این طاق‌ها شده است و این روند با نفوذ آب به داخل ترک‌ها تشدید شده باعث شده باستان شناسان به فکر مرمت این بنا باشند . ئاماده کردنی ئا سو کرماشانی‎
((طاق بستان بزرگترین و تنها افتخار شاه های کورد در دوره ساسانی)) طاق‌بستان مجموعه‌ای از سنگ‌نگاره‌ها و سنگ‌نوشته‌های دورهٔ ساسانی است که در شمال غربی شهر کرمانشاه در غرب ایران واقع شده است. اين مجموعه در قرن سوم میلادی ساخته شده است و ارزش هنری و تاریخی زیادی دارد. چند صحنه تاریخی از جمله تاج‌گذاری خسرو پرویز، تاج‌گذاری اردشیر دوم، تاج گذاری شاهپور دوم و سوم و همچنین چند سنگ‌نوشته (کتیبه) به خط پهلوی کتیبه‌ای در آن کنده‌کاری شده است. وجود کوه و چشمه در این مکان، آن را به گردشگاهی روح‌فزا تبدیل نموده که از زمان‌های دیرین تا به امروز مورد توجه بوده است.تاریخچه


طاق‌بستان در زبان بومی (کردی) طاق وه سان گفته می‌شود. «سان» به معنی سنگ می‌باشد و به اين ترتيب طاق‌بستان طاق سنگی معنی می‌دهد. اين مجموعه در قرن سوم میلادی ساخته شده است. شاهان ساسانی نخست نواحی اطراف تخت جمشید را برای تراشیدن تندیس‌های خود برگزیدند، اما از زمان اردشیر دوم و شاهان پس از او طاق‌بستان را انتخاب کردند که در بین راه جادهٔ ابریشم قرار داشت و دارای طبیعتی سرسبز 


هنر نقاشی و موسیقی 


نگارۀ زنان موسیقی‌دان در طاق بزرگ که در حال نواختن چنگ هستند.


زنان موسیقی‌دان که در حال نواختن آلات موسیقی هستند.
سنگ‌نگاۀ شکارگاه سلطنتی طاق بستان نخستین تابلوی سنگی با رعایت قاعده و اصول نقاشی در جهان به حساب می‌آید. به گونه‌ای که در حجاری خسرو سوار بر شبدیز به گونه‌ای است که گویی اثر از روی نقاشی، نقش شده‌است.همچنین در طاق بزرگ آثاری از زنان موسیقی‌دان به چشم می‌خورد که به نواختن چنگ و سازهای بادی مشغول هستند.در قسمتی دیگری از طاق بزرگ صحنهٔ شکار گراز به چشم می‌خورد که از نظر حرکت و نمایش از جمله شاهکارهای هنر سنگ‌نگاری به شمار می‌رود.که در سبک هنری نزدیک به سبک نقاشی بر روی دیوار است.

پوشاک استفاده شده 
با مطالعهٔ تحلیلی در نقش‌برجسته‌های طاق بستان، لباس رنگارنگ سوار با سوار با نخهای زرین بافته شده و دارای سبکهای لوزی شکل و تزئین کاملا هندسی است. در صحنهٔ شکار گراز شاه لباسی در تن دارد که پارچهٔ آن مزین به نقش سیمرغ در نشانه‌های دایره‌وار است. لباس پاروزن‌ها نیز نقشهای نمایشی دارد. در نقش برجسته‌ای در دیوارهٔ جانبی طاق بستان زیور تشریفاتی جامعه پادشاه که بر تخت نشسته درون شمهٔ مرکزی به روی قرصی از بلور مهر کنی شده و با انواع زردوزی و گل اندازهای تنگ هم تزئین فراوان یافته و جامه‌های ملتزمان و فیل سواران با نگاره‌های گیاهی و پرندگان دست‌دوزی شده‌است.

بخش‌ها 
نقش‌برجسته تاج‌گذاری اردشیر دوم 
نوشتار اصلی: نقش‌برجسته تاج‌گذاری اردشیر دوم


اردشیر دوم در وسط، اهورا مزدا سمت راست و زرتشت سمت چپ او
این نقش برجسته نخستین نقش برجستۀ طاق بستان است که در کنار طاق کوچک قرار دارد.در سمت راست ایوان کوچک، سنگ‌نگاره‌ای وجود دارد که صحنه تاج ستانی اردشیر دوم، نهمین شاه ساسانی را نشان می‌دهد. در این صحنه، شاه ساسانی به حالت ایستاده با صورتی سه ربعی و بدنی تمام رخ در مرکز صحنه نقش شده که دست چپ را بر روی قبضه شمشیر گذاشته و با دست راست حلقه روبان داری را از اهورا مزدا می‌گیرد، درحالیکه زرتشت یا بقولی میترا با هاله‌ای از نور در سمت چپ، پشت سر او قرار دارد.[۱۰] زیر پای اردشیر دوم، ژولیان امپراتور روم که در جنگ اسیر شده است قرار دارد. شاه ساسانی چشمانی درشت و ابروانی برجسته دارد. ریش او مجعد و موهای سرش به صورت انبوه بر روی شانه‌ها آویخته شده‌است. وی گوشواره‌ای بر گوش و گردنبندی در گردن و دستبندی در مچ دارد. گوشواره او به شکل حلقه مدوری است که گوی کوچکی به آن آویزان است. گردنبند او نیز شامل یک ردیف مهره‌های مرواریدی درشت است.

طاق بزرگ 


طاق بزرگ
مهمترین اثر در طاق‌بستان، طاق بزرگ با سنگ‌نگاره تاج‌گذاری خسرو پرویز است که دارای ایوانی با فضای مستطیل به عرض ۷ متر و ۸۵ سانتیمتر، ارتفاع ۱۱ متر و ۹۰ سانتیمتر و عمق ۷ متر و ۶۵ سانتیمتر است که در کنارهٔ ورودی طاق، سنگ‌نگاره‌ای از فرشتگان بال‌دار، درخت زندگی، مجالس شکار گراز و شکار مرغان و ماهیان در مرداب و نقش‌های فیل، اسب و قایق می‌باشد که حاکی از مراسم بزم و شادی است.

در زیر نقش تاج‌گذاری خسرو پرویز سواری زره‌پوش سوار بر اسب قرار دارد.

در این تصویر شاه در میان و در سمت راست وی فروهر قرار دارد. فروهر تاجی کنگره‌دار بر سر دارد و حلقه فر ایزدی را به شاه می‌دهد. لباس شاه و نگاره فروهر تا حدی یکسان است. هر دوی آن‌ها شلواری چین‌دار به پا دارند که توسط بندی به مچ پایشان چسبیده است. هم‌چنین هر دو دارای کمربند و دست‌بند هستند. درسمت چپ شاه، میترا قرار دارد.

در سترگ‌ترین طاق، سه تندیس مشاهده می‌شود. شاه در میان، فروهر در سوی راست وی، که مانند تاج‌گذاری اردشیر دوم است و آناهیتا در سوی چپ شاه. آناهیتا ایزدبانوی آب‌هاست و نمود خرمی و سرسبزی.

طاق کوچک 

طاق کوچک شاهپور دوم و شاهپور سوم
طاق کوچک در میان سنگ نگاره تاج گذاری اردشیر دوم و طاق بزرگ قرار دارد که دارای فضای مستطیل شکل به عرض ۵ متر و ۸۰ سانتیمتر و ارتفاع ۵ متر و ۳۰ سانتیمتر است و مراسم تاج گذاری شاهپور دوم و سوم را به تصویر می‌کشد، این طاق دارای دو نقش در بالای دیوارهٔ طاق و دو کتیبه‌است. این کتیبه‌ها به خط پهلوی کتیبه‌ای هستند و برگردان آن به فارسی چنین است:

برگردان سنگ نبشتۀ شاهپور دوم (۹ سطر در پهلوی)
این پیکری است از بغ مزداپرست. خدایگان شاپور،
شاهنشاه ایران و انیران که چهر از یزدان دارد.
فرزند بغ مزادپرست، خدایگان هرمز،
شاهنشاه ایران و انیران که چهر از ایزدان دارد،
نوۀ خدایگان نره شاه شاهان

برگردان سنگ نبشتۀ شاهپور سوم (۱۳ سطر در پهلوی)
این پیکری است از بغ مزداپرست، خدایگان شاپور،
شاهنشاه ایران و انیران که چهر از یزدان دارد،
فرزند بغ مزادپرست خدایگان شاپور،
شاهنشاه ایران و انیران که چهر از ایزدان دارد،
نوۀ خدایگان هرمز شاهنشاه

آسیب‌ها 

آسیب‌های انسانی 
نقش برجسته محمد علی میرزا 


نقش برجسته اضافه شده توسط محمد علی میرزا دولتشاه در قرن ۱۹
در بالای این تابلوی حجاری بسیار نفیس، متاسفانه در زمان قاجار دستکاریهائی صورت گرفته و تصاویری را حجاری کرده‌اند که لطمه فراوانی به طاق‌بستان وارد کرده است. تصویر یک حاکم خود خواه در زمان قاجار که خواسته است از خود زیر این طاق یادگاری گذاشته باشد.

این حجاری مجسمه محمد علی میرزا پسر فتحعلی شاه قاجار را نشان می دهد. تصویر چنان نامناسب و بی‌ارزش است که حتی ناصرالدین شاه در سفرنامه خود در این باب چنین نوشته است:
بالای این صفحه آغاغنی، خواجه پاشی محمد علی میرزای مرحوم، که از طوالش گیلان بوده، زحمت کشیدن صورت مرحوم شاهزاده را نشسته و حشمت الدوله پسرش و پسر کوچکتر را داده است حجاری نموده . خود آغاغنی را هم با هیات مکروه ایستاده در جلوی شاهزاده نقش کرده اند . طوری به او بیفتاده که واقعا مهوع است و طاق را ضایع کرده است و بسکه بد حجاری شده روی اشکال را رنگ آمیزی کرده اند . الحق مایه تضییع طاق شده است
عمارت مسعودیه 
تا سال ۱۳۴۲ بنایی مربوط به دوران قاجار در اطراف طاق بستان وجود داشت که به عمارت مسعودیه معروف بود که توسط امام قلی میرزا عمادالدوله ساخته شده بود که به منظور نمایان ساختن آثار باستانی و آزادسازی چشمۀ آناهیتا تخریب شد.
آسیب‌های طبیعی 
به دلیل حرکت زمین در این منطقه بر دیواره‌های طاق بزرگ و طاق کوچک ترک هایی ایجاد شده است که به مرور زمان و با تجمع خزه‌ها بر دیواره‌های آن باعث محو شدن بخشی از نقوش این طاق‌ها شده است و این روند با نفوذ آب به داخل ترک‌ها تشدید شده باعث شده باستان شناسان به فکر مرمت این بنا باشند . ئاماده کردنی ئا سو کرماشانی

۱ نظر: